چهارشنبه, 23 خرداد 1397 02:57

بعضی از عباداتی که موردتوجه ....

در پایان کتاب ، به بیان برخی از مطالبی می پردازیم که حضرتش صلوات اللَّه علیه به گونه ای دستور به انجام آن ها فرموده اند ؛

 آن ها عبارتند از بعضی از دعاها و زیارت ها ، و برخی از دستورات و مطالبی که با موضوع کتاب مناسبت دارد . در ابتدا ، جریان سیّد رشتی رضوان اللَّه علیه را بیان می کنیم ؛ زیرا جریان دیدار او ، مطالبی را در بر دارد که مولای ما امام زمان ارواحنا فداه به انجام آن امر فرموده اند .

محدّث نوری رحمه الله می فرماید : سیّد رشتی گفت : در سال 1280 )قمری( به قصد انجام حجّ حرکت کردم ، و از طرف رشت به تبریز رفتم . در تبریز به خانه حاج صفر علی تاجر معروف تبریزی رفته و به دلیل این که کاروانی برای عزیمت به حج نیافتم، سرگردان شده بودم؛ تا آن که حاج جبّار جلودار سده ای اصفهانی، کاروانی برای رفتن به »طربوزن« تدارک دید .

من ، یک مرکب برای خودم از او کرایه کردم و به راه افتادم، و وقتی به اوّلین منزلگاه بین راه رسیدم ، بنا بر تشویق حاج صفر علی تاجر ، سه نفر دیگر نیز به من پیوستند و با یکدیگر هم سفر شدیم ؛ آن سه نفر : 1 - حاج ملاّ باقر تبریزی )که به نیابت از شخص دیگری عازم حجّ شده بود ، و نزد علما شناخته شده بود(؛ 2 - حاج سیّد حسین تاجر تبریزی ؛ 3 - مردی که خدمتکار بود ، و او را حاج علی می گفتند .

در بین راه به شهر »ارضروم« رسیدیم و از آن جا نیز عازم شهر »طربوزن« بودیم . در یکی از استراحتگاه های بین این دو شهر ، حاج جبّار جلودار )رئیس کاروان( نزد من آمد ، و گفت : منزلگاه بعدی که در پیش داریم ، ترسناک است ؛ بدین جهت ، لازم است عجله کنید و از قافله عقب نمانید .

زیرا ما در بین راه کمی از کاروان فاصله می گرفتیم ، حدود دو و نیم یا سه ساعت به صبح مانده بود ، که همگی با هم حرکت کردیم، هنوز به طور تقریبی نیم فرسخ یا سه چهارم فرسخ از منزلگاه قبلی دور نشده بودیم که ناگهان هوا دگرگون و تاریک شد، و شروع به بارش برف کرد .

در این حال، هر یک از دوستانم سرش را پوشانید و به سرعت، حرکت کرد. من نیز چنین کردم ، لیکن نمی توانستم به سرعت آنان بروم؛ آنان دور شدند و من تنها ماندم .

لذا ، از اسب پیاده شدم و در کنار جاده نشستم و به شدّت دچار اضطراب و نگرانی شدم؛ چون، حدود ششصد تومان برای خرجی سفرم همراه داشتم . پس از اندیشه در مورد وضعیّتم، بدین نتیجه رسیدم که همان جا بمانم تا صبح شود، و به همان منزلگاه قبلی برگردم و از آن جا چند نفر را برای نگهبانی از خود استخدام کنم، تا دوباره به کاروان برسم.

در همین اندیشه بودم که ناگهان باغی زیبا را در پیش رویم دیدم، و مشاهده کردم باغبانی در آن جاست و بیلی در دست دارد و برف ها را از شاخ و برگ درختان می ریزد . باغبان نزدم آمد و به قدری پیش آمد که فاصله کمی بین من و ایشان بود . فرمود : تو کیستی ؟

گفتم : دوستانم رفتند و من تنها ماندم ، و راه را نیز بلد نیستم ؛ سرگردان شده ام .

وی با زبان فارسی گفت : نافله بخوان تا راه را پیدا کنی؛ و مقصودش نماز شب بود .

من مشغول نماز شب شدم ، تا از تهجّد فارغ گردیدم پس از آن دوباره نزدم آمد و فرمود : آیا هنوز نرفته ای ؟

گفتم: به خدا ، راه را بلد نیستم .

فرمود: جامعه بخوان . من زیارت جامعه را حفظ نکرده بودم ، و هیچگاه نمی توانستم آن را حفظ و بدون نگاه کردن به کتاب بخوانم ؛ با این که بارها به حرم مطهّر امامان علیهم السلام شرفیاب شده بودم ، با این حال ، در همان جا ایستادم و از حفظ شروع به خواندن زیارت جامعه کردم و آن را به طور کامل خواندم .

بار دیگر آن شخص آمد و فرمود : هنوز نرفته ای ؟ بی اراده ، اشکم سرازیر شد و گریستم ؛ گفتم : این همه وقت است که این جا هستم ، و راه را بلد نشده ام !

فرمود : عاشورا بخوان .

در مورد زیارت عاشورا نیز همان وضع را داشتم ، یعنی مانند زیارت جامعه نمی توانستم آن را از حفظ بخوانم ، ولی برخاستم و بی اختیار آن را تا آخر خواندم و لعن و سلام و دعای علقمه را نیز قرائت کردم . دیدم دوباره آمد و فرمود : هنوز هم که نرفته ای ؟!

گفتم: نه ، تا صبح هم این جا می مانم.

فرمود : حالا من ، تو را به کاروان می رسانم . رفت ، و بر الاغی سوار شد و بیل خود را بر دوش گذاشت و آمد و گفت : پشت سر من سوار الاغ شو .

من سوار شدم و افسار اسبم را نیز به دست گرفتم ولی اسبم حرکت نکرد .

فرمود : افسار اسب را به من بده . افسارش را به دست آن شخص سپردم و او بیل خود را بر شانه چپ گذاشت و افسار اسب مرا با دست راست گرفت و به راه افتاد . اسبم ، به گونه ای شگفت انگیز ، گوش به فرمان او بود و به دنبال او به راه افتاد .

آن گاه دستش را بر زانویم نهاد و فرمود :

شما چرا نافله نمی خوانید؟ نافله ، نافله ، نافله . شما چرا عاشورا نمی خوانید ؟ عاشورا ، عاشورا ، عاشورا . شما چرا جامعه نمی خوانید؟ جامعه ، جامعه ، جامعه .

ایشان به گونه ای مسیر را می پیمود که گویی زمین در زیر پایش درمی نوردد؛ ناگهان برگشت و به من فرمود : دوستانت ، آن ها هستند . دیدم که دوستانم در کنار نهر آبی فرود آمده اند، و از آب آن برای نماز صبح وضو می گیرند .

من ، از الاغ پیاده شدم که سوار اسبم شوم ولی نتوانستم . ایشان ، از الاغ پیاده شدند و بیل خود را در میان برف ها زدند و مرا سوار بر اسبم نمودند . سپس ، سر اسب را رو به محلی که دوستانم بودند ، گردانیدند .

در این اثناء بود که در خاطرم گذشت : این شخص کیست که به راحتی ، فارسی سخن می گوید ؟ با این که می دانم ، مردم این منطقه ، فقط به زبان ترکی ترکیه آشنا هستند ! بیشترشان نیز مسیحی اند . از طرفی ، چگونه با این سرعت ، مرا به دوستانم رسانید ؟ همین که برگشتم و به پشت سرم نگاه کردم هیچ کس را نیافتم و اثری از او ندیدم ؛ لذا نزد دوستانم رفتم .

نماز شب : آگاه باش ؛ فایده و ارزش نماز شب ، خارج از حدّی است که بتوان بیان کرد ؛ چون نکات دقیق و اسراری دارد که در قرآن و احادیث، به طور مختصر بدان ها اشاره شده است . بدین جهت ، در برخی از روایات هنگام یاد از نماز شب ، سه مرتبه نام آن تکرار شده است .

شیخ کلینی و شیخ صدوق، و شیخ برقی از امام صادق علیه السلام روایت کرده اند که رسول خداصلی الله علیه وآله وسلم به حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام وصیّت و سفارشاتی فرمود و دستور داد که آن ها را حفظ کرده و به آن عمل نماید؛ آن گاه از خدای تعالی خواست تا آن حضرت را برای عمل به این سفارشات، یاری دهد . از جمله سفارشات یاد شده این است که فرمود :

تو را به نماز شب سفارش می کنم؛ بر تو باد به نماز شب؛ بر تو باد به نماز شب .

در کتاب »فقه الرضاعلیه السلام« نیز روایتی نزدیک به همین معنا ، آمده است .

زیارت جامعه : گروهی از علما تصریح فرموده اند که این زیارت ؛ بهترین و کامل ترین زیارت ها است .

علّامه مجلسی رحمه الله پس از توضیح کوتاهی در مورد عبارت های زیارت جامعه که در دیگر زیارت ها چنین شرح و توضیحی نداده است می فرماید :

اندکی در شرح این زیارت کلام را طولانی کردم - گرچه حقّش را ادا نکرده ام - چون نخواستم سخن به درازا کشد ؛ چون این زیارت ، دارای صحیح ترین سند و مشهورترین راویان ، )فراگیرترین زیارت در مورد ائمه علیهم السلام( ، فصیح ترین الفاظ، رساترین معانی و بلندمرتبه ترین زیارات است .

زیارت عاشورا : در فضیلت و جایگاه آن، همین بس که سنخیّت با دیگر زیارات ندارد؛ چون - گرچه سخنان و دستورهای معصومان علیهم السلام، از عالم بالا گرفته شده است، و این زیارت )به حسب ظاهر( و نیز دیگر زیارات، از دستورات معصومان علیهم السلام است؛ ولی - زیارت عاشورا، یک حدیث قدسی است و این عبارات، از جمله لعن، سلام و دعاهای آن، به همین شکل از خدای سبحان به جبرئیل امین و از او به حضرت پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم رسیده است .

تجربه نشان داده است که اگر چهل روز یا کمتر ، به طور دائم )هر روز( به خواندن این زیارت پرداخته شود ؛ هیچ دعایی همانند آن برای برآوردن حاجات ، رسیدن به مقصود و دفع دشمنان وجود ندارد .

بهترین فایده ای که می توان از طریق مواظبت بر خواندن این زیارت به دست آورد، آن چیزی است که یکی از اشخاص مورد اعتماد، نیکو رفتار و پرهیزگار، یعنی جناب حاج ملاّ حسن یزدی رحمه الله که از بهترین ساکنان شهر نجف بود، و پیوسته به عبادت و زیارت می پرداخت ؛ از حاج محمّد علی یزدی که او نیز مورد وثوق و اطمینان، نیکو رفتار، و از افراد فاضل و برجسته شهر یزد بود، می گوید :

مردی در یزد بود که از افراد نیک و برجسته بود. وی، شب ها به قبرستانی خارج از شهر یزد )که به زیارتگاه معروف بود( می رفت در آن زیارتگاه، چند تن از افراد صالح دفن شده بودند. سیّد احمد، همسایه ای داشت که از کودکی باهم بزرگ شده بودند، و معلم شان نیز یکی بود و باهم درس خوانده بودند تا آن که جزو صنف مالیات گیران دولت درآمد . البتّه این شخص از دنیا رفت، و محلّ دفنش نیز نزدیک همان مکانی بود که حاج محمّد علی به عبادت می پرداخت .

وی، پس از مرگ آن شخص، او را با وضعی بسیار خوب و در نعمت های بهشتی مشاهده کرد. او در عالم خواب به طرف دوست مرده اش رفته و گفت: من از ابتدا تا پایان، و از ظاهر و باطن تو با خبر هستم؛ به خوبی نیز می دانم کسی نبوده ای که از نظر باطنی خوب باشی و کارهای زشت را بتوان حمل بر تقیه و پنهان کاری شرعی کرد ، یا بتوان گفت به ناچار و برای کمک به مظلومان و ... وارد کارهای دولتی شده ای . کارهای تو، تنها سزاوار عذاب و بدبختی بود؛ بگو بدانم از کجا به این مقام و منزلت پس از مرگ دست یافته ای؟!

گفت: درست است؛ همین طور است که گفتی . من در عذاب سختی بودم و از روزی که مردم تا دیروز به شدت عذاب می شدم؛ تا آن که دیروز، همسر استاد اشرف آهنگر از دنیا رفت و در نزدیکی من حدود پنجاه متری بین قبر من تا جایگاه تو، دفن شد، دیشب که آن زن را در این جا به خاک سپردند، حضرت اباعبداللَّه الحسین علیه السلام، سه مرتبه به دیدارش تشریف فرما شدند، و در مرتبه سوم دستور فرمودند تا عذاب را از تمام قبرستان بردارند. بدین جهت، من نیز راحت شدم و نعمت ها و شادی ها، مرا فرا گرفت.

وی، ناگهان از خواب پریده و چون استاد اشرف آهنگر و جای او را نمی شناخت، در بازار آهنگران به جستجو پرداخت و او را یافت؛ به آهنگر گفت: آیا شما همسر دارید؟

گفت: آری . او دیروز از دنیا رفته و در فلان مکان - همان مکان رانام برد - دفنش کردم ؟

گفت: آیا زنت به زیارت امام حسین علیه السلام شرف یاب شده بود؟ گفت : خیر .

پرسید: آیا برای آن حضرت عزاداری می کرد؟ گفت : نه .

گفت: آیا در خانه مجالس روضه تشکیل می داد؟ گفت : خیر .

آهنگر پرسید : مقصودت از این پرسش ها چیست؟ او نیز خوابش را تعریف کرد . و گفت: می خواهم ببینم همسرت چه رابطه ای با امام حسین علیه السلام داشته است!؟

استاد اشرف آهنگر گفت : زنم ، پیوسته زیارت عاشورا می خواند .

پوشیده نماند، سید احمد )که این جریان در مورد او نقل شده است( از صالحان و پرهیزگاران بود، و در امور عبادی و زیارات، و ادای حقوق الهی و حقوق مردم، و پاکیزگی و پاکی لباس و بدن از نجاسات و کثیفی ها؛ معروف بود.

خواندن 84 دفعه

نظر دادن

از پر شدن تمامی موارد الزامی ستاره‌دار (*) اطمینان حاصل کنید. کد HTML مجاز نیست.

گوهر ناب

امام زمان عج فرمودند:

اگر شيعيان ما ـ كه خداوند آنها را به طاعت و بندگى خويش موفّق بدارد ـ در وفاى به عهد و پيمان الهى اتّحاد واتّفاق مى‌داشتند و عهد و پيمان را محترم مى‌شمردند، سعادت ديدار ما به تأخير نمى‌افتاد و زودتر به سعادت ديدار ما نائل مى‌شدند.

اَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّکَ الفَرَج

جهت تعجیل در فرج

وارث غدیر

امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف

صلوات